چرا طالبان حاضر به صلح شده اند؟ // توفیق عظیمی

comments 0

0 Views

طالبان گروه اند که در طول ۲۵ سال از حضور شان در کشور تنها خاطره ای که از خود بجا گذاشته میروند دهشت، وحشت، ترور، ویرانی، قتل های دسته جمعی و عام و سر بریدن اطفال زیر نام قومیت بوده است اما چی دلیل شد که این گروه بعداز این همه تلاش ها در یک و نیم دهه جنگ که سبب ویرانی بسیار زیاد در کشور گردید حاضر شدند تا پای میز مذاکره بنشینند و مقدمات صلح را بریزند. در حالی که در گذشته این گروه بار ها از مذاکره با جناح های مختلف و ذیدخل در پروسه صلح را رد نموده بودند و تاکید شان بر جنگ بود. اما به یکبارگی استراتیژی فکری و جنگی این گروه تغیر نموده و حاضر شدند تا پای میز مذاکره نشسته و مقدمات صلح را بریزند؟ در پاسخ به این سوال سه فکتور میتواند خیلی مهم تلقی شود. نخستین فکتور که طالبان را توانست پای میز مذاکره بکشاند تلاش های حکومت افغانستان در پنج سال گذشته بود. صلح در حکومت وحدت ملی از اولویت کارهای رهبری به شمار میرود، میزان تلاش ها برای آوردن و نتیجه بخشیدن پروسه صلح بیش از هر زمان دیگر در حکومت وحدت ملی بالای گرفت. با وجود که طالبان در پنج سال حکومت وحدت ملی از هیچ نوع جنگ و ستم بر مردم افغانستان دریغ نورزیدند اما حکومت اراده محکم برای کشانیدن این گروه به میز مذاکره داشت. تلاش حکومت افغانستان تا جای رسید که هیچ نوع بیش شرطی برای مذاکره نگذاشت و حتی نماینده گان خود را به طور غیر مستقیم و جدا از موقف حکومتی برای مذاکره با گروه طالبان به قطر فرستاد و اخیراً رهایی سه تن از اعضای برجسته گروه طالبان از جمله انس حقانی معاون هیبت الله رهبری گروه طالبان نشانه از حسن نیت نیک حکومت برای تداوم مذاکرات صلح است. فکتور دومی که در کشانیدن طالبان به میز مذاکره نتیجه بخش بود تغییر استراتیژی جنگی ایالات متحده آمریکاست. قبل از آغاز مذاکرات یعنی یک سال قبل استراتیژی مبارزه ایالات متحده آمریکا در قبال طالبان را دیپلوماسی سیاسی شکل میداد. اما تعیین ضرب العجل برای زلمی خلیلزاد از سوی رئیس جمهور ترامپ به منظور کشانیدن طالبان به میز مذاکره دیپلوماسی سیاسی جای خود را به استراتیژی نظامی داد. قرار گذارشات روزنامه یو اس ایالات متحده آمریکا در یک سال گذشته این کشور ۶۲۰۰ حمله هوایی بر پایگاه های گروه طالبان به همکاری نیروهای امنیتی افغان انجام داده است که در اثر آن بیش از۵۹۸۲ تعداد بمب مورد استفاده قرار گرفته است. شدت این حملات هوایی و زمینی در یک سال گذشته به حدی بوده که نیروهای افغان توانسته از تعداد کثیر از ولسوالی های را که در اختیار این گروه بود دوباره از سلطه آنها آزاد سازند. این فکتور خیلی ها بر تغیر دیدگاه طالبان و کشانیدن شان به میز مذاکره تاثیر وار بوده است. فکتور سومی از یکسو نگرانی کشور های منطقه از تداوم جنگ و رشد روز افزون تروریزم در منطقه و بخصوص افغانستان بوده و از سوی دیگر فشار های ایالات متحده به حامیان تروریزم و حامیان گروه طالبان بوده است. این فکتور سبب شد تا بعد از لغو مذاکرات میان ایالات متحده و گروه طالبان حامیان طالبان دست به کار شده و زمینه آغاز دوباره گفتگوهای صلح را رقم زنند که عنقریب شاهد نشست مقامات حکومت افغانستان با گروه طالبان برای اولین بار بطور رسمی در چین خواهیم بود در کل فکتور سومی عبارت از تغییر اوضاع و درک اوضاع سیاسی از سوی کشور های منطقه و جهان است که همه از بابت تداوم جنگ در افغانستان و رشد تروریزم نگران اند بناءً بیش از هر زمان دیگر ما متوجه میشویم که این کشور ها برای تحقق صلح در افغانستان نسبت به گذشته صادقتر به نظر میرسند. سه فکتور را که در تا اینجا آنرا مورد بررسی قرار دادیم از آن به این نتیجه میرسیم که تلاش جمعی بخصوص اجماع داخلی و بین المللی سبب کشانیدن طالبان به میز مذاکره و پروسه صلح شده است و تداوم سیاست اجماعگرایی برای محو پدیده های منطقه گرایی و جهان گرایی نتیجه بخش و قابل قبول همه است.

Share this page to Telegram

Comments