#مسعود!

comments 0

0 Views

اگرچه سنگرت امروز سرد و خالی است
بیا ببین که میدان شان شغالی است

تو تشنه در کمر کوه و دره جنگیدی
به سان شیر به خشم آمدی و غریدی

برای خاطر آزاده گی کمر بستی
و تا همان زمانی که رخت بر بستی
*
بلند کرده ای تا آسمان آزادی
درفش همت ما جاودان آزادی

بلند کرده ای تا آسمان بفهمد که
به عرش هم برسد نردبان آزادی

بدان که تا به ابد ذره ای نمی جنبد
خطوط قرمز آتشفشان آزادی

به کوه و دره صدایت هنوز پا برجاست
و در تو حک شده نام و نشان آزادی
*
ببین به مرز عقابان بوم آوردند
و کرگسان به اینجا هجوم آوردند

همه قداست این خاک پاک را بردند
به دست چند شغال کثیف بسپردند

به آرمان تو ای مرد ساکت و سنگین
معاملات شد از جنس نکبت و ننگین

نکرد در حق تو این جفای بیگانه
فروختند خطت را برای بیگانه

چقدر بی اثر و سست بود یارانت
تو کوه بودی و خس بود همقطارانت

همانها که کنون غرق در تجارت اند
همانها که کنون مالک سیاست اند

تجارتی که به خون تو راه افتاده
سیاستی که به رود گناه افتاده

رفیق های عزیزت همه سفر کردند
و کرگسان همگی پهن بال و پر کردند

تو نیستی و نداریم امید از اینها
عقاب ها شده اند ناپدید از اینجا

نماز و روزه و حج و ذکات می دارند
برای فخر فروشی بهانه می کارند

مگر تمام عبادات شان ریایی است
تمام دغدغه شان پول با گدایی است

خلاصه مرد عزیزی و باوقار مگر…
رفیق های تو بودند نا بکار مگر…

تو رهروان فراوان ز نسل نو داری
بخواب راحت و خود را دگر نیازاری

سپاهیان جوان سر کشیده راحت باش!
به پاسداری راهت جهیده راحت باش!
*
تو روح بودی که از آسمان نازل شد
تو روح بودی دمیدی به جان آزادی

خدای آفریدت تا صدای ما باشی
خدای آفریدت تا زبان آزادی

احمد رشاد ساوه

Share this page to Telegram

Comments