#مسعود قهرمان دلها !

comments 0

0 Views

دیدم که کوهی نیست، باغی نیست، دریا نیست

چون پنجشیر تو بدون شیر زیبا نیست

چتر خراسان! پهلوان! ای سرو گم در باد

من سرزمینت را برای کس نخواهم داد

ما سال ها در خون و خاکستر بسر بردیم

مردن که زیبا بود؛ بعد از مرگ هم مردیم

ما با چراغی دست در دست آمدیم از راه

امروز روز فتح تاریکیست، بسم الله! ….

آن که دل وارسته از خوف و خطر دارد

از دوست “کرده” دشمنان بیشتر دارد

او کیست؟ مردی که شب و روزش یکی می شد

هربار می دیدی که در جایی سفر دارد

مردی که می دیدند شبها دور از مردم

در خلوت پروردگارش چشم تر دارد

لبخند طولانی دلی سر شار از امید

چشمان تند و ابروان مختصر دارد …..

روزی که پرپر می شدی آن روز فهمیدم

که سر بلندی ها برای سر ضرر دارد

حس می کند آزادگی را،

سربلندی را

هرکی زمانی که کلاهت را به سر دارد

عکس ترا در شهر در بازار

در کوچه

عکس ترا در خانه بر دیوار و در دارد

یعنی نمی خواهد فراموشت کند هرگز

آنی که قدر سوزنی از تو خبر دارد

مسعود!

آدم گاه گاهی آرزو دارد

شانه به شانه در کنارت گام بر دارد

اما تو دیگر نیستی بر هر که معلوم است

این را پذیرفتن ولی خون جگر دارد

من دوستت دارم فراموشت نخواهم کرد

من دوستت دارم فراموشت نخواهم کرد

بهرام هیمه

Share this page to Telegram

Comments