عبدالاله رستاخیز

comments 0

0 Views

عبدالاله رستاخیز در ۲۹ حوت ۱۳۲۶ در هرات چشم به جهان گشود. پدرش عبدالرحیم جگرن نظامی ارتش شاهی بود و زندگی متوسطی داشت. وی لیسه عبدالرحمن جامی هرات را با درجه عالی به پایان رسانید و وارد فاکولته ادبیات و علوم بشری پوهنتون کابل شد. عبدالاله از جمله شاعران تاریخ معاصر جنبش دموکراتیک افغانستان بود.

عبدالاله رستاخیز هنگامی که محصل بود به یکی از چهره‌های درخشان جنبش دموکراتیک نوین افغانستان مبدل شد و فعالیت‌های مبارزاتی‌اش را در چوکات «سازمان جوانان مترقی» با نشریه «شعله جاوید» رونق بخشید.

رستاخیز با روحیه عالی انسانی، بی‌تفاوتی در برابر ستم و سکوت در مقابل جنایت را خیانت نابخشیدنی می‌شمرد و بدین سبب اندیشه‌هایش را با نظم، نثر و گام‌های استوار در محلات کارگری، پوهنتون‌ها، جاده‌ها و زندانها بی‌باکانه فریاد زد. زیرا اعتقاد داشت که روشنفکر باید متعهد به جامعه و مردمش باشد و به گوشه امن پناه نبرد.

«محفل هرات» جهت سر و سامان بخشیدن مبارزات حقجویانهٔ مردم به ابتکار عبدالاله بنیاد نهاده شد که به اعتقاد بعضی از آگاهان و فعالان سیاسی، ماهیت دولت شاهی و نفوذ و توطئه‌های روشنفکران تسلیم‌طلب دولت را برملا ساخت. همین محفل طی سالهای قحطی و تنگ دستی با بسیج توده‌ها دولت را جبرا وادار ساخت تا گندم انباشته شده را به مناطق آسیب دیده برساند. وسعت و محبوبیت مردمی «محفل هرات» که با نام رستاخیز گره ناگسستنی خورده هنوز در خاطره‌های هراتیان زنده است.

رستاخیز شاعر بود و به رسالت شعر کاملاً آگاه. او به این گفته احمد شاملو که «شعر رهائی‌ست، نجات است و آزادی؛ و گلوله‌ای که به انجام کار شلیک می‌شود.» اعتقاد راسخ داشت و شعر را همچون حربه‌ای بسوی ارتجاع و استبداد «شلیک» می‌کرد. اشعار وی از سن و سالش پخته‌تر به نظر می‌رسند که تجلی از آگاهی و استعداد سرشارش دارد. در سراسر اشعار بجا مانده از وی صلابت، ظرافت و کوبندگی بی‌همتا در برابر ساطور استخوان شکن دشمنان آزادی و سعادت وطن برق می‌زند،

نمونه شعر

تاکی درون ظلمت شبها گریستن؟

یا در پناه پردهٔ پندارهای پوچ

برآستان عشق و هوس دیده دوختن؟”

رستاخیز پس از رهایی از زندان به ادامه تحصیل پرداخت و یکی از نمایندگان اتحادیه محصلان کابل شد. بعد از اخذ لیسانس بلاوقفه به شغل معلمی شتافت و سالها کار و فعالیت مبارزاتی‌اش را هم در همین قالب مناسب تدریس، تنظیم نمود. سلحشوری در برابر بی‌عدالتیها، برخورد سازنده، شخصیت متوازن، آگاهی، هنر تدریس، زبان شیوا و آگاهی دهی سالم، رستاخیز را در هر کجایی که گام می‌نهاد، متبارز می‌ساخت به همین علل دشمنان ترقی افغانستان که از محبوبیت روزافزون مردمی او سخت در هراس بودند و در صدد گرفتن جانش برآمدند.

سرانجام با کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷، عبدالاله رستاخیز همانند صدها مبارز ضد دولت به دور دست‌ترین منطقه افغانستان (غور) تبعید شد ولی سران خلقی و پرچمی که عناصر آگاه و مبارزی چون او را مانعی‌ای در برابر ادامه حاکمیت شان می‌دانستند، به غور نارسیده او را دستگیر و ولچک پیچ به زندان پلچرخی منتقل نمودند. رستاخیز شکنجه و اذیت و آزارهای چندین ماهه را تحمل نمود اما تسلیم نشد، تا اینکه در یکی از روزهای خزانی ۱۳۵۸، رستاخیز را به پولیگون مرگ‌آور سپردند.

از اینجا از دل تاریک این زندان دردانگیز    شکستم این سکوت تلخ

تا بار دگر خوانم که مرگ ما پر قو نیست  کوه است و گران‌سنگ است.

Share this page to Telegram

Comments