عبدالاله رستاخیز

comments 0

0 Views

عبدالاله رستاخیز

عبدالاله رستاخیز در ۲۹ حوت ۱۳۲۶ در هرات چشم به جهان گشود. پدرش عبدالرحیم جگرن نظامی ارتش شاهی بود و زندگی متوسطی داشت. وی لیسه عبدالرحمن جامی هرات را با درجه عالی به پایان رسانید و وارد فاکولته ادبیات و علوم بشری پوهنتون کابل شد. عبدالاله از جمله شاعران تاریخ معاصر جنبش دموکراتیک افغانستان بود

دهه چهل را می‌توان اوج خیزش‌های مردمسالار و نزول نظام‌های استبدادی در منطقه و جهان محسوب کرد. دولت مستبد و سرکوبگر ظاهرشاهی نیز متأثر از جو حاکم جهانی و بیداری جنبش روشنفکری، برای ادامه حیاتش تن به یک سلسله آزادی‌های ظاهری داد که زمینه نفس کشیدن و تحرک جنبش جوان روشنفکری را تا حدی مساعد ساخت.[۲]

فقر ملت و بی‌کفایتی دولت در ابعاد گوناگون همه را به ستوه آورده بود و از جهت دیگر دموکراسی نیم‌بند شاهی پیش درآمدی بود برای تبارز نفرت بی‌پایان مردم نسبت به حکام و فضای بسته افغانستان. میدان عمل زمینه آزمایش برای گروه‌های مختلف سیاسی را مهیا نمود. درین وقت بود که خط فاصل بین روشنفکران واقعی و وطن دوست و روشنفکران دروغین ایجاد کرد.[۳]

عبدالاله رستاخیز هنگامی که محصل بود به یکی از چهره‌های درخشان جنبش دموکراتیک نوین افغانستان مبدل شد و فعالیت‌های مبارزاتی‌اش را در چوکات «سازمان جوانان مترقی» با نشریه «شعله جاوید» رونق بخشید.[۴]

رستاخیز با روحیه عالی انسانی، بی‌تفاوتی در برابر ستم و سکوت در مقابل جنایت را خیانت نابخشیدنی می‌شمرد و بدین سبب اندیشه‌هایش را با نظم، نثر و گام‌های استوار در محلات کارگری، پوهنتون‌ها، جاده‌ها و زندانها بی‌باکانه فریاد زد. زیرا اعتقاد داشت که روشنفکر باید متعهد به جامعه و مردمش باشد و به گوشه امن پناه نبرد.[۵]

«محفل هرات» جهت سر و سامان بخشیدن مبارزات حقجویانهٔ مردم به ابتکار عبدالاله بنیاد نهاده شد که به اعتقاد بعضی از آگاهان و فعالان سیاسی، ماهیت دولت شاهی و نفوذ و توطئه‌های روشنفکران تسلیم‌طلب دولت را برملا ساخت. همین محفل طی سالهای قحطی و تنگ دستی با بسیج توده‌ها دولت را جبرا وادار ساخت تا گندم انباشته شده را به مناطق آسیب دیده برساند.[۶] وسعت و محبوبیت مردمی «محفل هرات» که با نام رستاخیز گره ناگسستنی خورده هنوز در خاطره‌های هراتیان زنده است.[۷]

در سال ۱۳۴۷ استبداد شاهی بار دیگر اوج گرفت و موج سرکوب خیزش‌های مردمگرا شدت یافت. درست در اول می (روز جهانی کارگر) همین سال رستاخیز و یارانش که نقش کلیدی در بسیج کارگران و محصلان این مظاهره گسترده داشتند دستگیر و به زندان رفتند. دولت مستبد برای هر کدام از ۶ تا ۱۳سال حبس تعیین نمود. رستاخیز که هنوز محصل بود همراه با همقطارانش سالهای جوانی و پرکاری شان را در قفس شاهی در اسارت سپری کردند ولی در آنجا به بلوغ سیاسی رسیدند. رستاخیز، در زندان نیز رستاخیز نمود و تسلیم نشد. او همچون روشنفکران متردد به محافل میان تهی ادبی دل نباخت و رابطه‌اش را با ملتش از طریق شعر، داستان، نامه‌ها و رهنمودهای انقلابی ادامه داد. چنانچه در سال ۱۳۴۸ هنگامیکه اعتراضات عدالتخواهانه و ضد دولتی دوباره در هرات شکل گرفت و رستاخیز در زندان بود با سرودن شعری به همین مناسبت سهمش را چنین ادا کرد:[۸]

اینک اینک باز اندرصبحگاهی

این چنین روشن

خلق تاریخ آفرینش

انقلابی تودهٔ شاهین مزاج تیز بینش

مست و توفان‌خیز می‌آید به پیش

می‌زداید از رخ او گرد حرمان

باز می‌جوشد هریوا

رستاخیز شاعر بود و به رسالت شعر کاملاً آگاه. او به این گفته احمد شاملو که «شعر رهائی‌ست، نجات است و آزادی؛ و گلوله‌ای که به انجام کار شلیک می‌شود.» اعتقاد راسخ داشت و شعر را همچون حربه‌ای بسوی ارتجاع و استبداد «شلیک» می‌کرد. اشعار وی از سن و سالش پخته‌تر به نظر می‌رسند که تجلی از آگاهی و استعداد سرشارش دارد. در سراسر اشعار بجا مانده از وی صلابت، ظرافت و کوبندگی بی‌همتا در برابر ساطور استخوان شکن دشمنان آزادی و سعادت وطن برق می‌زند، به همین سبب در اعتراضات و اعتصابات آن زمان اشعارش بر زبان همگان جاری بود و همگام با راهپیمایان طنین‌انداز جاده‌ها و کوی و برزن می‌گشت. او شاعران عقیم و مردم‌گریز را هنگامیکه ۲۳ سال داشت به درستی تشخیص داده و خطاب به آنان سرود:[۹]

پیغمبران شعر!

تاکی درون ظلمت شبها گریستن؟

یا در پناه پردهٔ پندارهای پوچ

برآستان عشق و هوس دیده دوختن؟”

رستاخیز پس از رهایی از زندان به ادامه تحصیل پرداخت و یکی از نمایندگان اتحادیه محصلان کابل شد. بعد از اخذ لیسانس بلاوقفه به شغل معلمی شتافت و سالها کار و فعالیت مبارزاتی‌اش را هم در همین قالب مناسب تدریس، تنظیم نمود. سلحشوری در برابر بی‌عدالتیها، برخورد سازنده، شخصیت متوازن، آگاهی، هنر تدریس، زبان شیوا و آگاهی دهی سالم، رستاخیز را در هر کجایی که گام می‌نهاد، متبارز می‌ساخت به همین علل دشمنان ترقی افغانستان که از محبوبیت روزافزون مردمی او سخت در هراس بودند و در صدد گرفتن جانش برآمدند

سرانجام با کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷، عبدالاله رستاخیز همانند صدها مبارز ضد دولت به دور دست‌ترین منطقه افغانستان (غور) تبعید شد ولی سران خلقی و پرچمی که عناصر آگاه و مبارزی چون او را مانعی‌ای در برابر ادامه حاکمیت شان می‌دانستند، به غور نارسیده او را دستگیر و ولچک پیچ به زندان پلچرخی منتقل نمودند. رستاخیز شکنجه و اذیت و آزارهای چندین ماهه را تحمل نمود اما تسلیم نشد، تا اینکه در یکی از روزهای خزانی ۱۳۵۸، رستاخیز را به پولیگون مرگ‌آور سپردند.[۱۱]

از اینجا از دل تاریک این زندان دردانگیز

شکستم این سکوت تلخ

تا بار دگر خوانم

که مرگ ما پر قو نیست

کوه است و گران‌سنگ است.

عبدالاله رستاخیز تا پای جان رزمید و با نفرت عمیق به دشمنان انسانیت راه عدالتخواهی و مردمگرایی را با نثار جانش به درگاه تاریخ روزگار حک کرد. اگرچه نوشته‌ها و اشعار او تا اکنون به چاپ نرسیده‌اند اما تاریخ آزادی‌خواهی افغانستان نقش برازنده و انقلابی رستاخیز را هم در عرصه شعر مقاومت و هم مبارزاتش را در کنار سایر جان‌باختگان راه آزادی محفوظ خواهد داشت.[۱۲]

Share this page to Telegram

Comments