شناختی را که من از نظر محمد مطمئن دارم // برگردان از پشتو

comments 0

0 Views

من یکی از دوستان نظر محمد مطمین هستم، نامبرده گاهگاهی در شرق کابل در یک مدرسه ی کاهگلی تبلیغاتی را غرض عوام فریبی و مهارت های ترور شخصیت ها و درس های ترور هدفمند را میدهد.
در این مجالس به مباحثی بحث میشود که چطور جوانان و اراکین دولتی را منزوی سازند و چگونه صفحات مستعار ساخته شود و از صفحات مستعار برایشان اخطاریه داده شود، خانه هایشان تثبیت شود و شب نامه برایشان پخش شود.
اگر شما به گفته های من باور دارید سلاح مربوط نظرمحمد مطمین میگردد و همینطور فیض محمد ځلاند، شينواری، شفيع اعظم،حسن حقيار در خانه هایشان دفتر هایشان مکتب هایشان بنیاد و مهمان خانه هایشان که رفت وآمد دارند هم سلاح دارند.
یک قصه مطمین را برایتان باز گو میکنم.
یک روز همرایش نشست داشتم که یک دوستم جدیدا همراه گروپ اینها یکجا شده بود و تفنگچه را همراه خود آورده بود و بسیار ترس خورده بود و از پیشش پرسید اگر احیانا تفنگچه همراه ما گیر شود چی خواهیم کرد؟
مطمین چهارراهکار ارایه کرد:
1- اگر فهمیدید که کسی تعقیب تان میکند تفنگچه را از طرف کمر به استقامت پاچه تان رها کنید و سرو صدا کنید که بالای ما حمله شده است اگر کسی نبود سلاح بر زمین افتاده باشد پولیس آنرا می گیرد و برای شما احترام قایل خواهد شد.
2- اگر کسی فهمید که سلاح تان دیده شده است کوشش کنید که سرو صدا کنید اگر احیانا در جای گرفتار شدید به مردم عام چنان ذهنیت بدهید که فلانی بر زد من دسیسه جور کرده بود و شما رها خواهید شد و سلاح تان را دولت ضبط خواهد کرد.
3- در هر حالت زمانی که پولیس موتر شما را توقف میدهد و تلاشی میکند و از افشا شدن سلاح میترسید بالای خود فشار نیارید و همان کارت هایکه برایتان ترتیب کرده ام که شامل کارت های جامعه مدنی ،خبرنگاران و نویسندگان میشود عاجل برایشان نشان بدهید و سر و صدا کنید و از پولیس بپرسید که به کدام حق و به کدام امر محکمه مارا تلاشی میکنید کجاست ثارنوال تان؟ هرگاه اینکار را کردید پولیس از ترس جان خود شما را رها میکند و اگر کدام رفیقی همرایتان باشد تیلفون همراه خود را برداشته و آغاز به فلمبرداری کنید پولیس که این را ببیند زیادتر میترسد.
4- اگر رفیق ات همرایت بود اورا بفهمان که من افشا شدیم و سلاح را میگیرد تو فرار کن و من سلاح را دور میندازم اینجا مردم بالای من جمع میشوند و تو میتوانی که به کامیابی فرار کنی تا که پولیس میرسد مردم هم شاهد این حادثه میباشد که بالای آقا حمله صورت گرفته حمله کننده فرار کرد و سلاح اش در ساحه باقی مانده است.
من هم سلاحی را که در دست مطمین دیدم همان سلاح است که سه بار دیگر نیز همرایش دیده بودم که یکبار در شرق کابل به یک نفر داده بود و میخک وی خراب شده بود و او را که جور کرد توسط موتر سرایچه سفید به واسطه یک نفر برای مطمین رسانیده شد.
در مسجدی که مطمین دعوای حمله را با خود دارد همراه ملا امام آن مسجد روابط نزدیک دارد در اصل خبر این است که تفنگچه از پاچه مطمین خطا خورده است وقتی که دانست افشا شدیم عذر و زاری را شروع کرد هله که بالایم حمله شده و همان سناریو را که در بالا برای دیگران تدریس میکرد تکرار کرد.
سناریوی دیروز هم از جمله سناریوهای آقای مطمین بود. وی میگوید که بالای من حمله میشد و این آقا فلمی وارو بالای حمله کننده حمله کرده و سلاح او را گرفته و آن نفر به پای سالم فرار کرده است و این جز یک دسیسه سازمان یافته چیزی بیش نیست در این روز ها تبلیغ کنندگان طالبان در یک وضیعت بد قرار دارند و آن بودیجه ایکه برایشان داده میشد حالا داده نمیشود اعتمادی که بالای شان میشد حالا نمیشود و در این روز ها آن تبلیغات که بالای گروپ طالبانی که در کابل هستند میشد حالا نمیشود.
یک خبر مهم اینست که آقای مطمین در اوایل اینقدر مهم نبود و حیثیت سکرتر سلام ضعیف را داشت، بنیاد افغان، پوهنتون افغان، مکتب افغان، مدرسه افغان و…. این از جمله مکان های بود که وی در آن فعالیت داشت بعدا صفحه نن تکی آسیا به کمک ضعیف به میان آورد. به نام ژمن یک صفحه جور کرد و به نام محصلین دو صفحه دیگری ساخت وقتی که بنام نری نیوز یک طالب بنام زاهد جلال افشا شد و اشتباها خبرنامه ذبیح الله مجاهد را از حساب اصلی خود به حساب کسی دیگر ارسال کرد و این خبر خیلی دیگر خبر ساز شد. باید بگویم که این قصه جدید نیست بلکه یک قصه چندین ساله است که در آن زمان یکتن از طالبان بنام مجید قرار تمام سکرین شات های زاهد جلال و دیگر طالبان را با یک تعداد اسناد های دیگر نشر کرده بود.

Share this page to Telegram

Comments