شاعر رنج و آوارگی ناصرخسرو بلخی

comments 0

0 Views

در گذشته تاریخ کشورمان افغانستان ،انسانها و شخصیت های صاحب وفضل و دانش ، وجود داشته اند که در عرصه های مختلف ، چون ستارگان درخشان بسیار خوش درخشیده اند .
بدون شک ، نام و آثار آنان برای آیندگان ، در طول تاریخ ماندگار خواهد بود . در این میان ، حکیم ناصرخسرو بلخی از همان شخصیت های جاوید الاثر که در قرن پنجم در عرصه ادبیات فارسی با شیوه خاصی که در قصیده سرایی داشته اند، چهره ای است یگانه . او با توانی که از خود در میدان فقط نشان می دهد ، به معنی و مفهوم شعر ، توجه خاصی دارد و از لغو و بیهوده گوی در سخن ، بشدت اجتناب می کند و سخن که در آن نکته نهفته نباشد هرگز به آن ارج نمی نهد .
حکیم و شاعر بلخی یکی از محدود شاعران است که در شعرش نه عشق زمینی را میستاید، نه شراب و و عیش در زندگی را توصیف میکند، نه امید فرومایه را مدح و ستایش می کند بلکه او بیشتر به زهد عمار و ابوذر ؛ هدایت و تبیین جایگاه انسانی ارج می نهد . او با ذهن وقار و حقیقت جوی خود همیشه در جستجوی حقیقت و قلم زدن در این راه عمر صرف نمود . و جاه دارد که اهل فهم درجهت ترجمه احوال و روشن افکنی اندیشه ادبی آن مرد بزرگ سخن بگوید.
زندگی هشتاد و هفت ساله آن شاعر و ادیب فارسی را به دو بخش می توان تقسیم کرد:
الف) چهل و سه سال اول زندگی او که از بدو تولد ، دوران کودکی ، تحصیل ، اشتغال به امور دیوانی و گذراندن در عیش و شراب نوشی را در بر می گیرد.
ب) دورا انقلاب درونی او که بعد از سال 437 هـ ق بر اثر خوابی که در جوزجانان می بیند از خواب و غفلت همیشگی بیدار می شود و این بیداری تتا آخر عمر او ادامه پیدا می کند .
بخش اول
زندگی ناصر خسرو بلخی
ابو معین الدین ناصر بن حارث دانشمند و شاعر نامدار در سال 394 هـ . ق در زمان سلطنت یمین الدوله محمود غزنوی در قبادیان بلخ در خانواده محتشم و صاحب عنوان و ضیاع و عقار زاده شد. از ابتدای جوانی بتحصیل علم و ادت پرداخت .تقریبا در تمام علوم متداوله عقلی و نقلی آن زمان، مخصوصا علوم یونانی … و هم چنین در علم کلام و حکمت متالهین تبحر پیدا کرد. و در روانشناسی، موسیقی و تفسیر قرآن نیز صاحب اندیشه بود. او از همان آوان کودکی به درس و مدرسه علاقمند بود و در حقیقت درس و مکتب سبب شد تا او پنجره تازه ای به دنیا بگشاید و دنیا و زیبایی های آن، از آنچه در دید دیگران جلوه داشت، در دیدگان او جلوه بیشتری داشته باشد. این بود که جوانه شعر و ادب در بوستان سبز خاطراو سرکشید تا به هستی و جلوه های آن ، شاعرانه بنگرد. از سری دیگر جذابیت جاه ، مقام و شهرت کم کم ناصر خسرو جوان را برای کسب آن، به دربار امیران و پادشان میکشاند.

زندگی شاعر بلخ
حکیم و شاعر بلخ با ذهن وقاد حقیقت جوی که درشت تعبد و دنباله روی را بر خورد عار می دانست و بنابر بقول خودش «چون و چرا» همیشه خاطر او را مشوش نموده و جوابی قناعت بخش برای خودش نمی یافت، تا این که شب خوابی که در ماه جمادی الآخر سال436 در جوزجانان ديد، بقصد وصل به حقیقت، به سفر حج عازم و برادر کوچکتر خود، ا بوسعید و یک غلام هندی سفر حجاز را در پیش گرفت. این مسافرت که هفت سال به طول انجامید، و با برگشت به بلخ در سال 444 و دیدار دوباره، با برادر بزرگتر خود، خواجه ابوالفتح عبدالجلیل، پایان یافت، آغاز یک دوره جدید و گشودن پنجره تازه در زندگی او بحساب می آید.
او در این مدت مسافرت هفت ساله چهار بار حج نموده، شهر های مختلف ایران،ديگر كشورهاي اسلامي، آسیای صغیر ، حلب ، شام، سوریه، فلسطین ، جزیره العرب ف مصر و تونش و سودان را سیاحت نمود، حدود سه سال را در پایتخت خلفای فاطمی در کشور مصر اقامت نمود و مذهب و کیش اسماعلیه را با دل و جان می پذیرفت، سپس به قصد ترویج و نشر عقاید مذهب خود، به وطن خویش در بلخ در سن 50 سالگی بازگشت. این امر سبب گرديد که مردم بر علیه او شورش کنند و علمای قشری و امیران سلجوقی با تهمت قرمطی ، ملحد ، رافضی و بد دین او را از شهر و دیارش تبعید و هجرت دهد .
ناصر خسرو به ناچار راه دیار غربت و آوارگی را در پیش گرفت و مدتی را در نیشابور، سپس در مازندران سپری كرد تا اینکه در سال 456 یمگان را در ناحیه بدخشان افغانستان مکان آرام ، جهت تبلیغ و ترویج مذهب اسماعلیه و تالیف و خلق بیشتر آثار گران بپای خود بر می گزید . اودر مدت سال اقامت خود دریمگان گاهی از عزت و شکوه خویش یاد می کند، ولی گاهی درد غربت و دوری از شهر ودیارش او را به واقعیت عالم هجرت وا میدارد و از درد و فروق غربت با زبان شعر می نالد:
آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا       گويی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا
در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرم         صفرا همی برآید از اندوه به سر مرا
سرانجام با تحمل مصیبت ها وسختی ها در راه دفاع از آرمان و اعتقاداتش، در یک روز گرم در عالم غربت و آوارگی در سال 481 هـ . ق دریمگان دار فانی را وداع گفت  ناصر خسرو که خود مفسر و حافظ قرآن کریم بود تجلی قرآن ، حدیث و تاریخ، از برجستگی های شعر او بحساب می آید که به چند نمونه آن اشاره می کنم:
نیکی بدهد مان جرزی نیکی       بد را سوی اوخبر بدی جزانیست
این بیت صورت شعری آیه 60 سوره الرحمان است که می فرماید : هل جزاء الاحسان الااحسان .
خدایت یکی را به ده وعده کرد          بده گرانداری به دل در خلل
این بیت برگرفته از آیه 160 سوره انعام است که می فرماید : من جاء باالحسنه فله عشر امثالها
علم و دانش وسیع ناصر خسرو در عرصه های مختلف، سبب شده است که اشعار او آیینه تمام نمای قضایای تاریخی و اساطیری زیادی نیز باشد.

فرعون روزگار زمن کینه جوی گشت    چون من به علم در کف موسی عصا شدم

چون که بینا شد به سوی جامه ی یوسف پدر      زان سپس کش چشم نابینا ببود ازبس محن

Share this page to Telegram

Comments