دست هایی که در پی تخریب موقف حکومت هستند // گردآوری و تنظیم: شمس حقجو

comments 0

0 Views

چرا ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺭﺯﻭی ﺳﻘﻮﻁ حکومتی ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ، ﻛﻪ رییس ﺟﻤﻬﻮﺭ آﻥ ﺑﻪ‌ﻋﻨﻮاﻥ یک ﭼﻬﺮﻩ‌ى سيكولار ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ هيچ يک اﺯ ﻣﺬاﻫﺐ، ﻗﻮﻡ و ﺟﻐﺮاﻓﻴﺎ ﻧﺒﻮﺩﻩ و ﺻﺮﻓﺎً ﺑﻪ ﺳﻴﺴﺘﻢ و ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺯﻳﺮ ساخت‌های ملى می‌اﻧﺪﻳﺸﺪ؟

جامعه شناسان سیاسی ﺑﺮ اﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭﻧﺪ، ﻛﻪ ﻋﻮاﻣﻞ ﺳﻘﻮﻁ ﺭﮊﻳﻢ‌ﻫﺎی ﺟﻮاﻣﻊ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻥ و ﺣﻜﻮﻣﺖ‌ﻫﺎی اﻧﻮمی ﺑﻪ ﺳﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﻋﻤﺪﻩ بستگی ﺩاﺭﺩ.

اﻭﻝ: ﻋﺪﻡ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺑﻴﻦ ﺧﻮاست‌ها و ﭘﺎﺳﺦﻫﺎ.

توﻳﻦ‌بی: «ﺟﺎﻣﻌﻪ‌ﺷﻨﺎﺱ انگلیسی ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ؛ ﻫﺮ ﺭﮊﻳﻢ ﺳﻴﺎسی ﻛﻪ ﺑﺮای ﺧﻮاست‌های ﺟﺎﻣﻌﻪ‌ی سنتی ﭘﺎسخ‌های ﻣﺪﺭﻥ و ﺧﺎرجی اﺭائه ﻛﻨﺪ ﺑﻪ ﺯﻭاﻝ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.»

دوم:معامله ی ﻧﺎﺑﺨﺮﺩاﻧﻪ ﺑﺎ ﺟﺮﻳﺎﻧﺎﺕ ﺳﻴﺎسی.

جامعه شناسان و گروه ‌های ﺳﻴﺎسی ﺩﺭ کشورهای ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻡ ﺭا ﺑﻪ ﺳﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ می‌کنند.

1-گروه های محافظهﻛﺎﺭ

آن ﺩﺳﺘﻪ اﺯ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎ و ﺟﺮﻳﺎﻧﺎتی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ اﺯ اﻣﺘﻴﺎﺯاﺕ ﺩﻭلتی ﺑﻬﺮﻩﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩﻩ و ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻣﺎﻫﻮاﺭ اﺯ ﻣﻌﺎﺵ، محافظین و ﺳﺎﻳﺮ اﻣﺘﻴﺎﺯاﺕ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩاﺭﻧﺪ.

هدف اﻳﻦ ﮔﺮوه‌ها هم‌سویی و ﺣﻤﺎﻳﺖ اﺯ نظام ﺣﺎﻛﻢ اﺳﺖ و ﺑﺮای آن‌ها ﻣﺸﺮوعیت و ﻋﺪﻡ ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ نظام اهمیتی ﻧﺪاﺭﺩ.

2-گروه های اﻧﻘﻼبی و ﺑﺮﻧﺪاﺯاﻧﻪ

آن ﺩﺳﺘﻪ اﺯ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎ و ﺟﺮﻳﺎﻧﺎتی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ اﺯ ﭼﺮﺧﻪ‌ی ﻗﺪﺭﺕ ﺳﻴﺎسی و اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺩﻭلتی و اﺣﺘﺮاﻡ اﺟﺘﻤﺎعی ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ، ﻫﺪﻑ آن‌ها ﺑﺮاﻧﺪاﺯی نظام و ﻛﺴﺐ ﻗﺪﺭﺕ ﺳﻴﺎسی ﺑﺮای اﺣﻴﺎی ﻗﺪﺭﺕ ﺳﻴﺎسی، اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺩﻭلتی و اﺣﺘﺮاﻡ اﺟﺘﻤﺎعی می‌باﺷﻨﺪ.

3-گروه‌های اﺻﻼﺡ ﻃﻠﺐ

آن دﺳﺘﻪ اﺯ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎ و ﺟﺮﻳﺎﻧﺎتی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﺮاﻧﺪاﺯی نظام ﻧﺒﻮﺩه‌اﻧﺪ و ﺻﺮﻓﺎً ﺑﻪ‌ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻐﻴﻴﺮ و اﺻﻼﺡ ﺗﺪﺭیجی نظام ﺣﺎﻛﻢ می‌باﺷﻨﺪ.

در جوامعی ﻛﻪ سطح ﻓﺮﻫﻨﮓ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺑﺎﺷﺪ اﻋﺘﻘﺎﺩاﺕ و ارزش‌های ملی ﺟﻨﺒﻪ ﻧﻤﺎﺩﻳﻦ و ﺷﻌﺎﺭی ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩﻩ و یک ﺷﺨﺺ می‌تواﻧﺪ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ اﺯ ﺷﮕﺮﺩﻫﺎی ﺧﺎﺹ ﻫﻢﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا و ﻳﺎ یک ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ ﺳﻪ ﻧﻘﺶ «محافظه ﻛﺎﺭی، اﻧﻘﻼبی و اﺻﻼﺡ ﻃﻠﺐ» مطرح ﺳﺎﺯﺩ.

ﻫﺎنتینگتون ﻣﻮﻟﻒ ﻛﺘﺎﺏ «ﺳﺎزﻣﺎﻥ ﺳﻴﺎسی»_” ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ‌ﺷﻨﺎﺱ ﺳﻴﺎسی، ﺯﻭاﻝﻧﻮﻳﺲ ﺗﻤﺪﻥ ﻏﺮﺏ” ﺑﺮ اﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭ است ﻛﻪ؛

خرد ﺳﻴﺎسی ﺣﻜﻢ می‌کند، ﻛﻪ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﺳﻴﺎسی ﺩﺭ ﺟﻮاﻣﻊ ﻧﻮپای ﺩﻣﻮﻛﺮاﺕ، ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻴﻦ ﺧﻮاﺳﺖ اﺻﻼﺡ ﻃﻠﺒﺎﻥ و ﺧﻮاﺳﺖ اﻧﻘﻼﺑﻴﻮﻥ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﻧﺎﻛﺎﺭ آمدی نظام ﺑﻪ اﻓﻜﺎﺭ ﻋﻤﻮﻡ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻛﻨﺪ و ﺩﺭ ﻏﻴﺮ آن‌صورت ﺑﻪ ﺯﻭاﻝ حتمی ﻣﻮاﺟﻪ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.

جامعه‌ی نوپای دموکراتیک در افغانستان بازخورد چند دهه بحران و کشمکش در درون نظام و رفتار اجتماعی سنتی بود که به شکل پروژه برآن تطبیق گردید.

کشور افغانستان به دلیل تعدد اقوام و مذاهب مختلف همواره دچار تعارضات ذات‌البینی بوده است و این تعارضات ریشه در چند عامل عمده داشته است.

1- محرومیت نسبتی در تقسیم منابع و امکانات:

در چنین جامعه‌ی همواره گروهی که در راس هرم دولت قرار دارد منابع و امکانات ملی را در اختیار خود و اعضای خودی می‌بینند و این باعث احساس محروميت سایر پیکرهای جامعه گردیده و به هر آن ابرازی متوصل می‌شوند تا خود را یا در آن جایگاه قرار دهند و یا شریک در آن جایگاه سازند.

2- نقش نخبگان سیاسی :

وجود تفکر سنتی و قبیله‌ی در متن جامعه باعث آن می‌شود تا نخبگان سیاسی خود را پیشوا و رهبر کتله‌ی از مردم ببیند که وابستگی نژادی و مذهبی نسبت به آن کتله‌ی مردمی دارند و برای حفظ این جایگاه در جامعه دست به برتر بودن نسبت به دیگران و با محروم بودن نسبت به دیگران می زنند.

3-نقش قدرت‌های بین المللی :

نظام بین‌الملل و قدرت‌های جهانی برای تطبیق برنامه‌های‌شان در یک جغرافیای سیاسی به شکل مستقیم و غیر مستقیم نقاط تعارض، تفرقه و هرج و مرج را دامن زده و آن‌را گسترش می‌دهند تا در سايه‌ی آن نه حکومت قوی وجود داشته باشد و نه جامعه‌مدنی قوی تا بتوانند سیاست‌های شان را تطبیق نمایند.

متاسفانه تمام این عوامل ذکر شده در جامعه افغانستان موجود است و این سیر زوال را در تمام عرصه‌ها قوت می‌بخشد.

با توجه به آنچه گفته آمدیم هستند دست هایی که به دلایلی که در بالا تذکر داده شد در پی تخریب حکومت بر آمده اند.

Share this page to Telegram

Comments