تنها برای مسعود

comments 0

0 Views

غرور و هیبت تو در دل سپاه تو نیست

کسی مراقب اندیشه ها و راه تو نیست

اگر به نام تو امروز جمع جارچیان

مزاحم همه شهر اند؛ این گناه تو نیست

کسی به شکل تو باشد نمی‌شود مسعود

تمام مسٲله در کفش و در کلاه تو نیست

کسی که دوست ندارد تو را دلش سنگ است

تو خود نمونه مهری و اشتباه تو نیست

تورا غرور و تو را افتخار می‌زیبد

تو را کلاه کژ و اقتدار می‌زیبد

تو خاطرات منی در زمان کودکیمl

تو قهرمان منی، قهرمان کودکیم

تمام مساله ای یار با قیامت ماند

تو را ندیدم و دیدار با قیامت ماند

سخن ز معرکه ای در میان نمی‌آید

چنان تو در وطنم قهرمان نمی‌آید

اگرچه خانه مبدل شود به ویرانه

بجنگم و نسپارم برای بیگانه

کسی نمانده ببیند به فکر و باور تو

مصیبت است مصیبت به جان کشور تو

نشد کلاه بپوشم تفنگ بردارم

نشد شهید شوم در رکاب و سنگر تو

چقدر صاحب جاه و جلال گردیدند

یکی یکی همه رزم‌آورانت از بر تو

تو را به خاک سپردند و بعد، آمر صایب

نپرس این‌که چه کردند در برابر تو

سفر بخیر خدا حافظ ای مسافر من

فقط برای تو باید سرود آمر من

غمت به سینه و سنگ مزار خواهد ماند

سریچه تا به ابد داغدار خواهد ماند

تو را به گریه نشستم تو را صدا کردم

برای خانه‌ی تنهایی ات گل آوردم

صدا زدیم و نیامد جواب، فرمانده!

چقدر خسته یی، آری! بخواب فرمانده

بهرام هیمه

 

Share this page to Telegram

Comments