تقریب مذاهب ! // استاد عارف نظری

comments 0

1 Views

همگرایی و تقریب مذاهب اسلامی امری ناگزیر و موضوعی است که نه از سر مصلحت؛ بلکه به عنوان یک ضرورت باید به آن نگریست و در جهت تحقق آن تلاش نمود. آمارها نشان می‌دهند که درگیریها و اختلافات داخلی جهان اسلام، بیش از درگیری با دشمن خارجی، کشورهای اسلامی را متحمل زیان نموده، نیروی آنها را کاسته و ناتوان کرده است. همانطور که روند جهانی شدن و رهبری غرب ظهور یافته است. قرار دادن اسلام در موضع دشمن جدید پس از فروپاشی اتحاد شوروی سابق، این قطب را به ضرورت وارد جنگی کرده که تنها یک نبرد نظامی نبوده بلکه، جنگی روحی، روانی، ارزشی و اعتقادی است؛ که لزوم کنار گذاشتن اختلافات مذهبی میان مسلمانان و اتحاد جهان اسلام را می‌طلبد. مسلمانان برای جنگها و اختلافات داخلی خود بهای بیشتری را پرداخت کرده‌اند. بنابراین، طرح گفتگو، همزیستی مسالمت آمیز و اتحاد مسلمانان تنها به این معنا نیست که مذاهب اسلامی اختلافات خود را کنارگذاشته و بر اصول مشترک میان خود گردآیند، بلکه حتی یک جنبه مهم این امر را می‌توان بازسازی بنیان اقتصادی جهان اسلام و تقویت اقتصاد کشورهای اسلامی دانست. اتحاد امت اسلام، اصلی بنیادین است که نصوص شرعی بارها برآن تأکید کرده تا جایی که، به اصلی غیر قابل انکار مبدل گردیده است. خداوند می‌فرماید: «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ: این امت‏شماست که امتى یگانه است و من پروردگار شماهستم پس‏از من پروا دارید» (مؤمنون). این اتحاد، رمز عزت و پیروزی امت اسلامی است همانطور که، تفرقه و اختلاف موجبات ضعف مسلمانان را فراهم می‌کند. شکی نیست که جهان اسلام، با نظر به اختلاف طوائف و مذاهب آن، به گفتگویی سازنده که او را از تفرقه و پراکندگی برهاند نیازمند است. نفاق چیز دگریست که متاسفانه در افغانستان دشمنان مردم آنرا بعنوان گفتگو مطرح میکنند. گفتگو ضرورتی بشری است؛ تمام جوامع، از گفتگو و تعامل بی نیاز نیستند. اسلام پیروان خود را به فراگیری آداب گفتگو و بحث فراخوانده چراکه گفتگو یکی از فنون و روشهای تبادل آراء و رسیدن به تفاهم بوده و شیوه پیامبران، مصلحان و مربیان بشر است. گفتگوی سازنده باید در راستای ایجاد تفاهم و اجتناب از تفرقه باشد. جهان اسلام، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند احیای فرهنگ گفتگو می‌باشد تا آدابی را که پایبندی به آن برای رسیدن به تفاهم لازم است بازگو نماید. اما نباید اجازه داد تا اعدا ا(دشمنان) با سوء استفاده ازین عنوان دست به نفاق افگنی بزنند، و نکاتی را روی صحنه بیآورند که باعث بروز اختلافات شود. درکشورهای چند قومی ومذهبی، اندیشه ها وبرداشت های متفاوت و بعضا متضاد ومتناقض ازتمام مفاهیم به کار رفته در زندگی سیاسی و اجتماعی، هم می تواند فرصتهای زندگی مسالمت آمیز را در کنار همدیگر فراهم کنند و هم می تواند تهدید باشد و زندگی جامعه بشری را تبدیل به ویرانه و قربانگاه انسانی کنند. به عبارت دیگر؛ در کشورهای متکثر قومی و مذهبی، پذیرش مفاهیم حقوق بشر، دموکراسی و اخلاق، گذار به مردم سالاری و زندگی انسانی می باشد. در طول تاریخ تفکر و اندیشه بشری، وقت حوادث و رویداد های گذشته ملت ها و حکومت ها را به صورت جدی تحلیل، تفسیر و ارزیابی میکنیم به این نتیجه می رسیم، که قتل عام ها، کشتارهار، کله منارها، ویرانیها، تباهیها و مهاجرت های که برسرجامعه بشری آمده و تحمیل شده اند، معلول عوامل بوده اند که ریشه های آن ها را می توان درقرائت های رادیکالی مذهبی و دینی پیداکرد و درهمان بسترزمانی و مکانی می توان تحلیل و علت یابی کرد. متاسفانه جوامع امروزی باهمه پیشرفت های که در تمام عرصه های مختلف: سیاسی اجتماعی، اقتصادی، نظامی، آموزش وپرورش، مسائل دینی و مذهبی، علم و فرهنگ، هنر و سینما و به روز ترین امکانات وتجهیزات ارتباطی، شبکه ها و فضاهای مجازی به وجود آمده اند، هنوز هم انسانی واخلاقی زیستن به مفهوم واقعی کلمه فرهنگ سازی ونهادینه نشده اند. گرچه انسان امروز قرائت های مدرن و متفاوت از مفاهیمی که یاد آوری کردم دارند، در عرصه نظر خوب است اما در عرصه عمل هنوز هم مشکلات و مسائل زیادی فراروی انسانها وجود دارند، که باید با اهتمام ورزیدن به آن مسائل، مشکلات، مصائب، درد ها، حملات خونین و مرگ بار، تهیدات امنیتی، اختلافات سیاسی، تسری دادن مسائل مذهبی افراطی را باید کنار گذاشت و به جای آن منطق گفتگو و مصالحه را وجه همت خویش قرار داده، خشونت و منطق افراطیت، انحصار طلبی به صورت مطلق را از هرنهاد و گروه که باشد باآن مبارزه کرد و ازبین برد. چرا؟ چون هرچه بر این منطق غلط پا فشاری شود جان و مال انسانهای بی گناه و بی پناه را هر روز بیشتر می گیرند و جزیره خوشبختی همه را ویران می کند. ملت و حکومت ما را برمی گردانند به آن تاریخ سیاه و تلخ که برمردم و ملت و مردم ما روا دشته شده بودند. مردم افغانستان امروز با همه موانع و مشکلات که پیش رو دارند دیگر نمی خواهند به سیاه بختی گذشته و دریک چرخه تنگ و دور باطل قومی و قبیله ای زندگی امروزی خویش را ادامه دهند و باید مهرپایان بگذارند. و اگر این اتفاق بی افتد امکان زندگی را از همه اقوام ساکن در افغانستان می گیرد و استمرار شرایط پیش آمده در جامعه افغانستان فجایع بی شمار انسانی به بار خواهد آورد که این روزها شاهد حوادث و رویدادهای خونین آن هستیم. خوشبختانه سران و بزرگان مذاهب موجوده در افغانستان هیچ مشکل به استثناء از مسائل سیاسی که منجر به بروز نفاق عقیدتی میان مذاهب گردد، با هم نداشته اند و مدام همه بر تقریب اصول و برادری میان مذاهب درکشور تاکید کرده اند. وازینجاست که معلوم میشود تیر دشمن بخاک خورده و توانش در ایجاد انگیزه نفاق بسیار کمتر از استحکام آشتی بین مذاهب است.

Share this page to Telegram

Comments