تاملی بر سیاست های چین در افغانستان

comments 0

0 Views

کشور جمهوری خلق چین بقول برخی تحلیل‌گران نظامی، سیاسی و اقتصادی یک ابرقدرت بالقوه است .
چین به عنوان کشوری که دارای سلاح هسته‌ای و عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد و سازمان‌های چندجانبه‌ای همچون سازمان تجارت جهانی، اپک، سازمان همکاری شانگهای و گروه ۲۰است، وهم چنین از بزرگترین ارتش دائمی دنیا و دومین بودجه دفاعی بزرگ دنیا برخوردار است.
روابط جمهوری خلق چین با جمهوری اسلامی افغانستان قدامت چند هزار ساله را براساس جاده ابریشم در گذشته داشته است، اما روابطه سیاسی معاصر این دو کشور برمیگردد به سال ۱۹۲۲.
کشور جمهوری خلق چین از سال ۲۰۰۱ به بعد بر اساس سیاست خارجی خود افغانستان را درجهت بازسازی و حمایت اقتصادی همکاری نموده ودر این سیاست منافع اقتصادی و امنیتی خویش را همچنان دنبال میکند و بخاطر همین سیاست از سال ۲۰۰۱ به بعد بیشتر از ۲۵۰ میلیون دالر به افغانستان کمک کرده است که البته مقداری بیشتر این پول ها در برنامه‌های آموزشی و سیاحتی چین برای افغان‌ها به مصرف رسیده و در نتیجه تعدادی افغانستانی ها با دیوار جمهوری خلق چین و دیگر اماکن تاریخی این کشور آشنا شده‌اند.
سیاست خارجی چینی‌ها در سایر کشورهای جهان نشان داده که بیشتر سود محور بوده است. جینایی ها براساس این نوع سیاست، در افغانستان نیز به جستجوی سود بوده‌اند ، و رفته رفته شاهد بودیم که پس از سال ۲۰۱۲ و با گسترش طرح‌های اقتصادی منطقه‌ای اهمیت افغانستان به‌عنوان کشوری تاثیرگذار در تعاملات امنیتی و اقتصادی برای چین قابل ملاحظه و مهم پنداشته شد و تعامل دو کشور به سطح همکار استراتژیک ارتقا پیدا کرد و از آن زمان چینایی ها علاقه مندی بیشتر یافتند تا تلاش نمایند نقش فعالتری را در سیاست های امنیتی و اقتصادی افغانستان بازی نمایند.
اما با وجود آن علاقه مندی چین در دوره حضور بیشتر نیروهای خارجی حاضر به همکاری در امتداد برنامه های ناتو در افغانستان نشد .
با آن هم چین حضور نیروهای خارجی را در افغانستان ضرورت حتمی در معادلات امنیتی می‌پنداشته و بر همین اساس، سه طرح منطقه‌ای مرتبط به هم را دنبال نمود .
1- طرح مرفه‌سازی مناطق غربی با هدف کاهش احساسات ضد حکومتی
2- طرح بندر گوادر
3- طرح راه ابریشم
این سه طرح برنامه اقتصادی چین را فراهم ساخت.
اما با خروج نیروهای خارجی از افغانستان، نوعی خلای قدرت و میکانیزم مشترک برای مبارزه با تهدیدات منطقه‌ای و به خصوص تروریزم به میان آمد.
با گسترش تهدیدات داعش و احتمال نفوذ این گروه در سینکیانگ و دره فرغانه در کشورهای آسیای مرکزی، چین به این نتیجه رسیده است که در منطقه‌ای سرمایه‌گذاری کرده که منابع تهدید و ناامنی در حال گسترش است . احتمال ظهور و گسترش داعش در منطقه غربی چین، بسترهای محیطی سرمایه‌گذاری‌ها را با تهدید روبه‌رو می‌سازد. از این‌رو چین با هدف مصونیت برنامه‌های اقتصادی خویش در بندر گوادر، راه ابریشم و دیگر سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی‌اش در آسیای مرکزی و جنوب آسیا؛‌ تلاش دارد تعاملات امنیتی خویش را افزایش دهد.
چین به‌عنوان یک بازیگر تقریبا نوین امنیتی دو نوع عملکرد و میکانیزم را در امر مبارزه با تروریسم در محیط افغانستان و منطقه پیش روی داشته است :اول عملکرد تک محوری ، دوم عملکرد جمعی.
چین در عملکرد تک‌محور همان‌طور که در دهه ۱۹۹۰ با رهبری طالبان ملامحمد عمر ارتباط برقرار کرد و از آن طریق توانست القاعده و دیگر گروه‌های تروریستی را از کشورش دور نگه دارد، حالا هم با گروه‌ طالبان ارتباط برقرار دارد و بر این اساس بستر مذاکره میان دولت افغانستان و طالبان را بار ها کوشش نموده مهیا سازد .
و حالا چین همچنان در عملکرد تک ‌محور خود بعد همکاری نظامی را نیز با حکومت افغانستان آغاز میکند و ظاهرآ از سوی وزارت دفاع کشور نیز پذیرفته شده که یک قول اردو در ولایت بدخشان در چارچوب وزارت دفاع ملی ایجاد میگردد که آموزش ومصارف آن نیروها بدوش کشور چین خواهد بود .
در عملکرد جمعی: دولت چین خواسته است با استفاده از نفوذی که در منطقه دارد، در جهت آوردن صلح و منافع اقتصادی کشور خویش در افغانستان و منطقه تلاش نماید.
مجموع کمک‌های چین به افغانستان به ۲۶۱ میلیون دالر می‌رسد. هرگاه قدرت اقتصادی و گسترش تعاملات تجارتی این کشور را در سایر کشورهای جهان به بحث بگیریم، پکن کم‌ترین توجه به وضعیت اقتصادی افغانستان داشته است. این کشور علی‌رغم توجه خاصی که به پاکستان دارد، قبلا اعلام نموده بود که تا ده سال آینده، مبلغ ۲۰۰ میلیارد دالر امریکایی در افریقا سرمایه‌گذاری می‌کند. در سفری که آقای غنی به چین داشت، مبلغ ۳۲۷،۸۶ میلیون دالر امریکایی تا سال ۲۰۱۷ تعهد شد. اما زمانی‌که دولت افغانستان پلان‌های کلان اقتصادی خود را به‌منظور بازسازی زیربناهای افغانستان به دولت چین در جهت استفاده موثر از این پول ارایه می‌کند، با واکنش‌های منفی دولت چین مواجه می‌شود.
چینی‌ها می‌گویند که ما صرفا می‌خواهیم بر پروژه‌های کوچک در افغانستان سرمایه‌گذاری کنیم و اگر در این خصوص پلانی مشخص ارایه نگردد، مبلغ تعهد شده، پرداخت نمی‌شود.
روی همرفته، سیاست خارجی حکومت وحدت ملی که بیشتر اقتصاد محور بوده است، و در خصوص چین، با خوشبینی‌ها همرا است و حالا با فشار های ایجاد شده از سوی ایالات متحده امریکا بالای پاکستان ، افغانستان فرصت خوبی برای تبدیل شدن به محور تعامل و همکاری ایجابی چین و امریکا دارد و در نهایت دستگاه دیپلماسی افغانستان باید چین را متوجه طرح‌های منطقه محور در کنار طرح‌های تک‌محور در امر مبارزه با تروریسم کند.
نگارش : پوهاند استاد عارف نظری

Share this page to Telegram

Comments

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *