بهار سعید، شاعری که همیشه زن است

comments 0

0 Views

بهار سعید در میان انبوهی از شاعران هم نسل خود پیام فروغ را بیش از دیگران و عمیق تر از زنان هم نسل خود دریافت کرد. بهار خوشبختانه تنها به دریافت و درک میراث فروغ بسنده نکرد. او با نگاهی عمیق به جوانه تازه رسته ای به نام زن در گستره ادبیات فاسی، به آبیاری و حراست از آن پرداخته و با شکیبایی، صبوری و جسارت توانست راه تازه ای را از میان زمزمه های فروغ برای خود و برای همه زنان هم نسل خود باز نماید. بهار سعید به تعریف شاعرانه انسانی به نام زن پرداخت. بی تردید احساس زنانه، عشق زنانه، اندوه و شادمانی زنانه و سرانجام بیان ویژه زنانه با نمونه های مشابه مردانه شان کاملا متفاوت اند. ادبیات فارسی در درازای عمر با برکت خود از بیان این تفاوت ها اما عاجز مانده بود. بهار سعید برای نخستین بار به نقاشی سیمای زن به کمک کلمات پرداخت. البته بهار نه نقشی از زنان پرده نشین و آسمانی عرضه کرد و نه نشانه ای از بانوانی که در پرده های نقاشی بی جان شده اند بازگو کرد. بهار از همین زن عادی و معمولی که هر روز و هر شب با مردان زندگی می کنند و زنده بودن شان را – همانگونه که زن بودنشان را- در جای جای این دنیای خاکی به شانه می کشند، سخن گفت. زنی که فروغ در صحن ادبیات دری آفرید چندان زن معمولی نبود. زن در شعر فروغ، حد اقل زنی بود همانند خود فروغ. تحصیل کرده و شاعر. در شعر فروغ، زنان همانند خود فروغ روشنفکرند و به ” تولد دیگر” جامعه و مردم می اندیشند و برای آن مبارزه می کنند. زن در شعر فروغ کمتر خود را آرایش می کنند، کمتر عاشق می شوند، کمتر می بوسند و شاید اصلا با معشوق های شان به بستر نمی روند. اما زنان عادی، آنانی که بخش اعظم زنان این دنیای خاکی را تشکیل می دهند، به جفت گیری گل ها می اندیشند و تن های شان را برای تنهای همبستر شان آراسته می کنند.

بهار بی پروا تر از فروغ اما در بسیاری از موارد دقیق تر ازاو، از زنی سخن گفت که گاه روشنفکر است و از مبارزه سخن می گوید و فریاد می زند اما گاهی نیز گریه می کند، زمانی نیز می بوسد و به تن و بستر می اندیشد. به همین دلیل هم بهار همیشه یک روایت گر زن باقی مانده است. روایت گری که همه زندگی زنان را به تصویر می کشد. همه زنانگی زنان را.

دلیل اهمیت بهار سعید نه برجستگی زبانی بلکه کشف زبان ویژه است. زبانی که نه از سر تصنع و تظاهر بلکه برخاسته از واقعیت قاطع زنانگی، زنانه است. در شعر های بهار نباید در پی کشف حادثه های خارق العاده ی زبانی گشت. اما به فراوانی می توان ویژگی های بیانی بکر و منحصر به وی را به دست آورد.

بيا مرا بتراش

بيا مــرا بــتــراش ای تـنـم بدستانت

به بت سرای دلت در شبان رويايی

بيا مرا بتراش تا سحـر مرا بتراش

به لمس و بوسه و ناز و نيازو زيبايی

بيا مـرا بتراش در حرير و ابـريشم

به بسـتر شب تنهائی سوزعريانـت

بشـوق پـنجه کشيدن زپای تا بسرم

چـونوروسوسهً شمع ذوق چشمانت

زبوسه ريز لبانت ببـار گــل به تنم

شـراب تشنگی عشق در گلـويم ريز

بـبـردلـم بـه ســر بـالـهای مـژگـانت

به جـذبه های نگاهت زخود فرويم ريز

بکش مرا به خم و پيچ های آغوشت

به کوره ی نفــسـت آتشم کن،آبم کن

ميان عشق قـوی پنجه ی دو بازويت

بگيرم و بـفشار، بشکن و خرابم کن

Share this page to Telegram

Comments