بررسی روند تغییر چهره زنان در عرصه سیاست در طول صد سال گذشته // تهمینه تومیریس

comments 0

0 Views

 

فعالیت ها و سیاست زنان در راس نظام(

مقدمه

تاریخ افغانستان چه به لحاظ سیاسی و اجتماعی، حداقل در صد سال گذشته، فراز و نشیب های فراوان را تجربه کرده و در این میان جامعه افغانی، چنانچه تاریخ افغانستان نشان میدهد، در برابر اکثر متد های روشن گری نظام های وقت مقاومت کرده و تنها در برابر بنیادگرایی دینی و ایدئولوژی طالبانیسم سر تسلیم فرود اورده است. این ادعا به مرور توسط فکت های تاریخی و سیاسی که در ذیل بیان خواهم کرد، روشن میگردد.

رویکرد من در این مقاله به روند تغییر چهره زنان افغان تاریخی- توصیفی خواهد بود و)صرف نظر از چیستی نژاد، قوم و مذهب زنان صرفا معطوف به چگونگی شخصیت و فعالیت های زنان( در دو بخش عمده تاریخ تحولات زنان و نقش سیاسی زنان در مصدر قدرت ) ملکه ها و بانوان اول کشور( به تحقیق پرداخته شده است.

در بخش نخست تاریخ صد ساله نظام های سیاسی افغانستان و سیاست نظام های وقت و فعلی را در قبال توانمند سازی زنان به بحث گرفته شده و در این میان به نقش سازنده و تاثیر گذار زنان در راس سیاست و در بخش دوم، عامل ناکامی این سیاست ها را با این مثال که چطور خشونت در جامعه افغانستان به مرحله ای میرسد که در قرن بیست و یک شاهد قتل فرخنده در ملا عام به دست مردان جوان میباشد، پایان می یابد.

آغاز مدرنیته

شکاف عظیمی که میان گذشته و امروز جامعه زنان افغانستان مشاهده میکنیم بی شک ناشی از نبود حافظه تاریخی زنان، عدم شناخت صحیح از سوژه های تاریخی زنانه، نفی نقش تاریخی زنان در سیاست به واسطه خود زنان، عدم انسجام زنان برای باز سازی تصویر تاریخی زن در تاریخ افغانستان و تاریخ سازی زنانه است. بر این مبنا، با مرور مداوم دستاوردها و تلاش های زنان در طول تاریخ معاصر و مقایسه جایگاه امروز زن افغان با جایگاهی که زنان صد سال پیش از امروز سعی در بدست اوردن ان داشتند ما را کمک میکند تا به درک بهتری از این تغییر در جامعه امروز افغانستان باشیم. بر این اساس چاره ای جز این نیست که بگوییم نقش زن در راس سیاست به عنوان بانوی اول کشور، دقیقا در همان جایگاهی قرار دارد که صد سال گذشته ثریا طرزی به عنوان ملکه افغانستان این نقش را ایفا کرده بود. ما امروز در جایگاهی قرار داریم که صد سال گذشته ان را اغاز کردیم. اولین دوره اغاز اساسی اصلاحات و تاریخ مدرنیته در افغانستان با روی کار امدن حکومت امان الله خان شروع میشود. روندی که برای همیشه ناکام ماند زیرا جامعه افغانی هیچ یک از خصوصیاتی که تاریخ مدرنیته در غرب شاهد ان بود، از جمله عصر روشن گری، انقلاب فرانسه و ایده الیسم المانی را نداشت و حتا در جایی مثل افغانستان که تا کنون جامعه ای روستایی باقی مانده مردم هیچ از روشن گری نمیدانستند و هر گونه اصلاحات برای مردم عملی ضد دینی قلمداد میشد. در تمام تاریخ سیاسی افغانستان ما عملا تنها دو چهره روشن گر را میشناسیم. ابتدا سید جمال الدین افغان، که بزرگ ترین مبارزه اش بر علیه استبداد بود و تاکید بر دین داری نوین عاری از خشونت داشت، و محمود طرزی که اینده روشن کشور را تنها در گرو با سواد ساختن مردم میدید. در این شکی نیست که نظام شاهی امان الله، تلاش بر ساخت یک افغانستان مدرن داشت، اما تنها مدلی که انها از مدرنیزم داشتند مدل غربی ای بود که هیچ همخوانی با درک و برداشت جامعه از سیاست و دین خودشان و احوالات جامعه غرب نداشت.

در سال 1900 چنانچه نانسی دوپری مینویسد، بوبوجان همسر عبدالرحمان خان، بدون حجاب اسلامی و با ظاهری اروپایی در انظار عمومی ظاهر میشد. او تاثیر بسزایی در نحوه حکمرانی عبدالرحمان داشت وگفته میشود اصلاحاتی که در زمان او برای زنان در نظر گرفته شد به واسطه تاثیرگذاری بوبو جان بر وی بود. این زن اسب سواری میکرد و در تمرین های نظامی حضور داشت و در اکثر محافل سیاسی وقت وارد بحث های سیاسی با مردان میشد. ) اما برخی منابع خارجی نشان میدهند که حتا پیش از این نیز، زنان افغان روی مردان یا بهتر بگوییم همسران شان کنترل بیشتری داشتند و نقش فعال در نحوه تصمیم گیری های انان، چنانچه جیمز رتری در کتاب، بانوان کابل در سال 1840 چنین مینویسد: زنان افغان نسبت به دیگر زنان در کشورهای شرقی کنترل بیشتری روی مردان شان دارند(.

از سال 1911 – 1918 حبیب الله خان که به شدت تحت تاثیر روشن گری های خانواده طرزی قرار داشت و تلاش داشت زنان را وارد عرصه های اجتماعی بسازد اولین مدرسه دخترانه را که با سیستم اموزشی انگلیسی پیش میرفت تاسیس کرد که با مخالفت ملاها و تندرویان دینی مواجه شد. ) بنا بر اسناد تاریخی افغانستان، طی روند مدرن سازی شهری و کشوری، کار روی زنان افغان از همین دوران اندک اندک اغاز میشود(.

در سال 1920 ، نخستین سازمان حمایت از حقوق زنان در افغانستان توسط کبرا، خواهر امان الله خان تاسیس شد، در این سازمان به شکایت های زنان و بی عدالتی هایی که بر انان روا میشد، به رسیدگی میپرداختند.

در همین سال بر اساس برخی مدارک) تاریخ زنان افغانستان به نوشته هما احمد گش( خواهر امان الله بیمارستانی برای زنان احداث میکند.

در ده سال حکومت امان الله، اصلاحات زیادی برای زنان در نظر گرفته شد، یک مکتب دخترانه در کابل با 50 نفر شاگرد به همت ثریا طرزی افتتاح شد که بانو اسما رسمیه به عنوان اولین مدیر زن در افغانستان مدیریت این مکتب را به عهده داشت. در همین سال، امان الله تاکید بر اهمیت تحصیل زنان، تصویب قانون منع حجاب اجباری، از بین بردن سنت ازدواج های اجباری، ازدواج کودکان، فروش عروس ) طویانه( ، اعمال محدودیت برای چند همسری مردان را به مرحله اجرا برد که توسط مذهبیون و مردم سنتی، نا تمام و بی نتیجه ماند.

در سال 1921 ، اولین نشریه زنان به نام “ارشاد النسوان” توسط ثریا طرزی و با مدیریت اسما رسمیه و روح افزا اغاز به چاپ و نشر کرد. مطالب این نشریه از سراسر جهان در رابطه به زنان بود که از مهمترین انها را معرفی زنان قهرمان و سرشناس جهان میتوان نام برد.

در سال 1927 ثریا طرزی به عنوان یک زن روشن فکر و با سواد، شاه را در تمام سفرها همراهی میکرد و در دانشگاه اکسفورد به عنوان اولین زن بلند پایه از کشورهای خاورمیانه سخنرانی قابل توجهی ایراد کرد که در این سخنرانی به نقش ارزنده زنان در توسعه و پیشرفت کشور اشاره میکند.

در سال 1928 و زمان حاکمیت امان الله خان به تعداد 15 زن برای تحصیلات عالی به ترکیه فرستاده شدند.

متاسفانه پس از سقوط حکومت امان الله توسط حبیب الله کلکانی، قانونی اساسی وقت ملغی و تمامی اصلاحات اجتماعی و سیاسی از میان برداشته شد. اما دیری نگذشت که پس از روی کار امدن حکومت ظاهر شاه، اصلاحات سیاسی و اداری علی الخصوص در بخش زنان از سر گرفته شد . در سال 1946 نهاد دفاع از حقوق زنان به نام) د میرمنه تولنه، جمعیت زنان( توسط ملکه حمیرا راه اندازی شد که هدف این نهاد، تشویق زنان برای سهم گیری بیشتر در عرصه های اجتماعی بود و تلاش برای باسواد سازی زنان افغانستان.

همچنین ملکه حمیرا به عنوان یک زن فعال از اعضای داوطلبانه جمعیت صلیب سرخ (هلال احمر) بود.

از سال 1940 الی 1970 ، تعداد قابل توجهی از زنان افغان در بخش اعظمی از عرصه های اجتماعی حضور فعال داشتند و دانشگاه کابل شاهد دانشجویان زیادی از طبقه زنان بود. زنان در طی چهل سال حکومت ظاهر شاه با پوشش و ظاهر انتخابی خودشان در بیمارستان ها، کارخانه ها، شرکت ها و موسسات، کلاس های سواد اموزی و حتا در میان احزاب سیاسی مخالف حکومت حضور فعال داشتند. )در همین دوران کم کم کار روی زنان زیادی در روستا ها و شهرهای دیگر افغانستان به تازگی اغاز شده بود و پیشرفت زنان رفته رفته از شهر کابل و شهرهای بزرگ راه را به شهر های کوچک تر و قریه جات نیز گشوده بود(.

– در دهه 60 میلادی با توجه به پیشرفت زنان، ظاهر شاه حجاب را “اختیاری” اعلام میکند و بر اساس اسنادی که داوود خان در 7 مارچ سال 1960 ارائه میدهد، پاکستان بر علیه فعالیت های ازادی خواهانه زنان در افغانستان عملا فعالیت های تخریب کننده انجام میدهد که از جمله ان تحریک ملا ها و ترویج دینداری افراطی در افغانستان است.

در همین دوران است که مفهوم مدرنیته به عنوان، آگاهی فرد از فردیت خود، جدایی دین از سیاست، تاکید بر ازادی های فردی و دوران عقل ابزاری را حداقل در شخصیت هایی چون ثریا طرزی و حمیرا و تعداد معدودی از زنان فعال در عرصه های اجتماعی و سیاسی میتوان مشاهده کرد. زنانی که در عرصه سیاسی کشور عاملیت داشتند و با اگاهی کامل از صلاحیت ها و دانش شان، به فعالیت های اجتماعی به عنوان شخصیت های یا مستقل یا وابسته به نظام میپرداختند و عملا دغدغه مهیا ساختن شرایط بهتر زندگی برای زنان افغانستان را داشتند.

از جمله چند چهره فعال و شناخته شده بین زنان در سطح اجتماع که وارد عرصه سیاسی قدرت و امور اجتماعی برای زنان شدند، میتوان از معصومه عصمتی وردک، وزیر اموزش و پرورش، نماینده مردم قندهار در پارلمان و فعال حقوق زن، اناهیتا راتب زاد موسس سازمان دموکراتیک زنان، نماینده پارلمان، سفیر افغانستان در یوگسلاوی، وزیر امور اجتماعی و وزیر اموزش در دوران حزب دموکراتیک خلق، و شفیقه حبیبی، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان، وزیر اطلاعات در دوران ظاهر شاه، رئیس سنا در زمان داکتر نجیب، رئیس اتحادیه روزنامه نگاران زنان افغان، و موسس رادیو و تلویزیون برای زنان به منظور حمایت از زنان در سال 1994 ، و موسس انجمن زنان افغانستان جدید است که خشونت های جنسی بر علیه زنان را رصد میکند، نام برد.

معصومه عصمتی وردک، در سال 1978 شورای زنان افغان را در افغانستان تاسیس کرد. این سازمان غیر دولتی بود که متمرکز روی توانمند سازی زنان و دختران جوان و اگاهی دهی به انان نسبت به حقوق اجتماعی شان بود. اعضای این سازمان از سراسر افغانستان تقریبا 150 هزار نفر بود و هشت نفر زن در راس این سازمان را مدیریت میکردند.

بر اساس تحقیق این سازمان حدود 7 هزار زن در مقطع تحصیلات عالی، 230 هزار دختر در مکاتب مشغول به تحصیل بودند و 190 زن استاد پوهنتون و 22 هزار معلم زن در افغانستان مشغول به کار بودند. در حالیکه همین تحقیق اماری در سال 2015 نشان میدهد سهم زنان از امکانات اموزش و پرورش در افغانستان تنها 24 فیصد است. از 9 میلیون شاگرد در سراسر افغانستان تنها 40 فیصد انان شامل دختران میشود و در دانشگاه ها تنها 21 فیصد جمعیت دانشجویی را زنان تشکیل میدهند.

چند نکته برجسته ای که از سیاست نظام های وقت در افغانستان، در قبال احقاق حقوق زنان، ازادی زنان و تشویق انها برای حضور در اجتماع را میتوان نام برد:

1- مسئله حقوق زنان و برابری جنسیتی در افغانستان پیشینه ای به قدمت 100 سال دارد، نه 20 سال اخیر و با حضور نیروهای خارجی و انی جی او های اروپایی

2- تا پیش از حکومت مجاهدین و طالبان، از زمان امان الله، تمامی نظام های وقت تنها راه پیشرفت اقتصادی کشور را در گرو فعال بودن زنان در جامعه میدانستند

3- تمام نظامی های اسبق، در این مورد اتفاق نظر داشتند که زنان در افغانستان نباید شهروند درجه دو باشند و از تمامی حقوق برابر در مقابل مردان باید برخوردار باشن د بر هیچ زن افغانی پوشیده نیست که با روی کار امدن حکومت مجاهدین و طالبان تمامی اصلاحات و قوانین برای زنان افغانستان ملغی شدند و همه دستاوردهای انان از بین رفتند. زنان فعال و اگاه زیادی افغاسنتان را ترک کردند. زنان زیادی کشته شدند و به صورت کلی انگیزه برای حضور در اجتماع از زنان گرفته شد.

سیاست زنان برای بقا در عرصه های بلند سیاسی

با این حال جای سوال است که در برابر نظام های سابقی که حداقل در 30 دهه گذشته و پیش از ورود مجاهدین امکانات زیادی برای زنان فراهم کرده بودند و حتا به صورت نمادین تلاش بر مهیا سازی شرایط برابر برای زنان داشتند، سهم زنان در حمایت از نظام های سابق در برابر مخالفین انها چه بود؟ چرا زنان نتواستند انطور که باید نقش سیاسی خود را برای حفظ نظام های وقت ایفا کنند؟ چرا زنان حتا تلاش نکردند برای حفظ منافع خودشان از قوانین اساسی و مدنی حمایت کنند تا کار به ملغای قوانین مدافع حقوق زنان نرسد؟ چرا زنان در طول تاریخ سیاسی افغانستان هرگز تلاش جدی ای برای حفظ قدرت نداشتند و یا اصلا چرا زنان تلاشی برای کسب قدرت سیاسی بیشتر ندارند؟ چرا همیشه زنان اولین کسانی هستند که در شرایط نامساعد سیاسی صحنه را ترک میکنند؟

پاسخ را شاید بتوان در بررسی پالیسی نظام، اساس نظام و شیوه حکم رانی سیاست مداران پیدا کرد.

هر نظام سیاسی چهار پایه اساسی برای حفظ بقای خود دارد، از جمله:

– مشروعیت سیاسی نظام؛ ایا زنان عملا نقشی در مشروعیت سیاسی نظام دارند؟ یا باید پذیرفت ساختار حاکم و سیاست حاکم کاملا مردانه است و نقش زنان در این نظام صرفا سمبولیک است؟

– کار آمدی نظام؛ ) نحوه درست اجرا کردن خواست های مردم(، در طول صد سال گذشته، جز از پافشاری نظام برای تشویق زنان برای سهم گیری در اجتماع، ایا زنان در سرتاسر افغانستان خواهان چنین حقوقی بودند؟

اگر از پایتخت و شهر های بزرگ چون هرات و مزار شریف صرف نظر کنیم، خواست های زنان در روستا ها و قریه جات مستقیما حکومت را مخاطب قرار میدهد یا زنان حتا هنوز به ساده ترین حقوق اجتماعی و فردی شان اگاهی کامل ندارند.

– اقتدار کافی نظام؛ نقش زنان در حفظ اقتدار نظام ایا کافی است؟ نقش زنان نسبت به وظایف شهروندی شان برای حفظ یک افغانستان با ثبات، خودکفا و مادرانی که نسل اینده را پرورش میدهند، کمک کننده است؟

زنان تا چه میزان وظیفه خود میدانند تا برای امنیت و اقتصاد خانواده و شهر مفید واقع شوند ؟

– همبستگی قواهای داخلی نظام؛ نقش زنان در حفظ وحدت برای انسجام قواهای داخلی چیست؟ ایا زنان تا کنون طرح های منطقی و قابل اجرا برای حفظ وحدت و جلوگیری از چند پارچگی در نظام داشته اند؟

ما در افغانستان مدعی دموکراسی و حفظ ارزش های دموکراتیک در سطح دولت و اجتماع هستیم، اما میدانیم که دموکراسی نتوانسته پدیده خشونت را مهار و کنترل کند، در حالیکه زنان بزرگ ترین قربانی خشونت در افغانستان هستند، چنانچه خانم سیما ثمر اذعان میکند که این نوع خشونت رفتاری با زنان در افغانستان نسبت به گذشته بی سابقه بوده. آیا بافت سنتی و مذهبی جامعه با موازین دموکراسی هماهنگی دارد؟ ایا نظام قادر است برای استمرار دموکراسی متضمن حاکمیت قانون باشد؟

معضل دیگر عدم تجربه کافی سیاسی زنان است، در تاریخ سیاسی 50 سال نخست، ثریا طرزی و ملکه حمیرا تا حد زیادی توانستند مسئولیت خود را در قبال زنان ایفا کنند. با روی کار امدن نظام جمهوری و از اولین دوره ریاست جمهوری، ما از زینب خاتون، همسر داوود خان، تا فتانه نجیب، عملا شاهد هیچ فعالیت سیاسی از بانوان در راس حکومت برای زنان نیستیم. خانم محبوبه کارمل و فتانه نجیب به صورت انفرادی در سطح اجتماع به عنوان مدیر پرورشگاه وطن و معلم کار کردند و در عرصه سیاسی هیچ فعالیتی برای زنان انجام نداند. با روی کار امدن حامد کرزی، خانم زینت کرزی که داکتر زنان بود، عملا خانه نشین شد و حتا چهره اش در رسانه ها خیلی محدود دیده میشد.

خانم رولا غنی پس از سالیان دراز نقش خالی جایگاه بانوی اول را در افغانستان پر کرد. افغانستان پس از سالیان طولانی شاهد سخنرانی، بانوی اول کشور بود، زنی که نه خانه نشین شد و نه پایش را از میدان سیاست و قدرت پس کشید. برای نخسین بار زنی در نقش بانوی اول کشور دارای دفتر رسمی شد و توانست تا حدی به نیاز های زنان پاسخ بدهد. در نتیجه ما میدانیم که زنان در راس حکومت تجربه سیاسی کافی ندارند. از طرفی با انتخابات پیش رو و چهره هایی که کاندید ریاست جمهوری اینده هستند، جای خالی همسران شخصیت های سیاسی خود گواه این است که حتا سیاست مداران ما به شخصه وقعی به الزام حضور همسران شان و سهم گیری همسران شان در جامعه و سیاست ندارند و مشکل بتوان به شعار های دموکراسی و احقاق حقوق زنان از جانب این سیاست مداران باور کرد.

نتیجه گیری

با بررسی مختصر تاریخ اجتماعی و سیاسی افغانستان به این نتیجه میرسیم که یک شکاف عظیم میان تاریخ امروز و گذشته مان وجود دارد. شکافی که دو نسل کاملا متفاوت را به ارمغان اورده، نسلی که امروزه با وجود همه خطرات،

ناامنی ها، فشار های اقتصادی هنوز با تمام وجود سعی در ساختن افغانستانی بهتر میکند، و نسلی که در گذشته تمامی دستاوردهای وقت را رها کرد و در نتیجه کشور با تمامی ارزش های فرهنگی و تاریخی به بدترین شکل ممکن سقوط کرد.

در نهایت، مایلم مطلب را با نقل قولی از کارل مارکس به پایان برسانم، او میگوید، خشونت قابله تاریخ است. برای همین افغانستان با پیشینه فرهنگی و هنری چندین هزار ساله، با پیشینه حظور رهبرانی چون امان الله خان و تلاش های مکرر برای ساختن یک کشور باثبات و مستقل به مرحله ای رسید در قرن بیست و یک که مردان جوان زنی را در خیابان به اتش کشیدند و عده زیادی فجیع ترین لحظه تاریخی کشور را تنها به نظاره ایستاده بودند و فیلم میگرفتند. زنانی که زاده تاریخ امروز افغانستان هستند، با هر زخم قوی تر میشوند و مرگ هر کدام شان، اغاز نو برای مبارزین بعدی است.

منابع:

– Ahmed-Ghosh Huma. A History of Women in Afghanistan: Lessons Learnt for the Future or Yesterdays and Tomorrow:Women in Afghanistan, Journal of International Women’s Study, Nov 2003.

– Doctor Lord and Captain Rattray. 1848. Ladies of Caubul. British Library.

– Fundamentalism in Comparative Perspective, edited by Lawrence Kaplan. The university of Massachusetts Press. 1992.

– W.Adamec Ludwig. The A to Z of Afghan Wars, Revolutions and Insurgencies. 2005.

– ارشادالنسوان، سال اول، شماره 16 ، سال 1300 ه. ش.

– Women For Afghan Women, Shattering Myths and Claiming the Future. Edited by Sunita Me-hta. 2002.

– Ellis, Deborah. Women of The Afghan War. Library of Congress Cataloging-in-Publication Data.2000.

Share this page to Telegram

Comments