احمد یاسین فرخاری

comments 0

0 Views

استاد احمد یاسین فرخاری شاعر نویسنده محقق افغان است که سالیان دور و دراز را در خدمت این وطن عرق ریخته است.
وی در سال 1340 هجری شمسی در ولسوالی فرخار ولایت تخار چشم به جهان گشود.
دوره مکتب در مکاتب مختلف به پایه اکمال رساند و در سال 1364 هجری شمسی سند لیسانس خویش را در رشته زبان و ادبیات عربی از پوهنتون کابل بدست اورد ولی به وی اکتفا نکرد دو سند های دیگر را در رشته زبان و ادبیات دری و ژونالیزم در سالهای 1369و 1373 از پوهنتون های خارج از کشور به دست اورده است.
استاد احمد یاسین مدت چهارده سال در پوهنتون کابل، پوهنتون دعوت، پوهنتون ساینس و تکنولوژی به تدریس زبان و ادبیات دری، عربی، ژونالیزم و مضامین مانند ادبیات تطبیقی، فنون ادبی، سبک شناسی، عروض و قافیه، ادبیات جهان، تیوریهای ادبی، تصویر پردازی ادبی و شعر و غیره را به پیش میبرد.
اقای یاسین در نهاد های بین المللی و موسسات به صفت مترجم متون ادبی، عضو هیآت تحریر، خبرنگار دری و عربی کار کرده است.
در سالهای 2008 و 2009 دوباره به به کابل عودت نمود و در تالیف کتب و درسی سیستم جدید معارف و ریاست انکشاف نصاب تعلیمی وزارت معارف افغانستان همکاری داشته است.
دست اورد ها:
درجریان حیات علمی خویش یک مدال طلا چهار تقدیرنامه درجه اول و دوم از سیمینارهای بین المللی، دو جایزه ی دوم بین المللی ادبیات را از سوی انجمن بین المللی ادبیات اسلامی به دست اورده است.
وی تا کنون بر علاوه ی نوشتن 25 جلد کتاب در موضوعات مختلف، دهها مصاحبه و گفت و شنود با جراید، مجلات، رادیوها و تلویزونهای داخلی و خارجی انجام داده است و بیشتر از پنجاه نوشته و مقاله علمی، تحقیقی، ادبی، و غیره را در نشریه های داخلی و خارجی به چاپ رسیده است.
وظایف رسمی:
1:- استاد پوهنځی زبان و ادبیات پوهنتون کابل
2:- استاد پوهنځی پوهنتون ساینس و تکنالوجی
۳:- استاد پوهنځی پوهنتون ادبیات و علوم اجتماعی پوهنتون دعوت و جهاد
۴:- معاون ریاست تشریفات وزارت امور خارجه
۵:- رییس انجمن هنر و ادبیات افغانستان
۶:- مشاور انکشاف نصاب تعلیمی و متخصص تالیف کتب درسی وزارت معارف
۷:- مترجم سازمان امداد بین الملل
۸:- سردبیر ماهنامه فرهنګ
۹:- سردبیر ماهنامه بنیان
۱۰:- خبرنګار روزنامه انیس
۱۱:- معاون مدیر مسوول مجله انسجام
۱۲:- پرودیوسر برنامه های ادبی رادیو تلویزیون کندز

نمونه شعر :

تصویر ارزوها
درکارزار هستی، رنجی چشیده باید زین چارسوق حیرت، دردی خریده بـاید
دریای زندگانی، تالاب موج خیزاست زین ورطه تا به ساحل، قدری خمیده باید
تندیس ناله اینجا، ترسیم شرمساریست صوت شکسته صخره، ما را شنیده بـاید
تصـــویر ارزوها، تعمیر زنـدگانیست بــار تلاشـــها را، هـــردم کشــیده بــایـد
از یآس برنآآخـــیزد، اقبــآل را هـــیابی در ســوگ نــا توانی، اشکی چکیده بایـد
ذوق نیــازمندیسـت، آیین و صــلخواهی تا استان مقصود، بر سر دویده باید
مدهوش سرگرانی، در قیــد جهل تــاکی زین آشیان غربت، آخر پریده باید
انـدوه سـایه گــستر، در دشت کامجـویی هر چند خار راهست، انرا ندیده باید
تقریرشکوه ننگست، مردانه رهروان را یک قلب خون همت، در تن بپیده باید
آسودگی نزیــبد، مارا که بــرق خوییــم برق از هوا نجنبد ، جو را درید باید
آهنگ بینشـانی، افــسانه جنون زاســت از بی هدف روانها، عمری رمیده باید
مضمون گرمجوشی، عنوان دفتر ماست گر مدعی نداند، کنجی خزیده باید

Share this page to Telegram

Comments