احمد شاملو (شاعر)

comments 0

0 Views

احمد شاملو در تاریخ فرهنگ و ادبیات معاصر ایران پدیده ای استثنایی، تاثیرگذار و ماندگار است. برای رمزگشایی راز این ماندگاری مطالعه زندگی و شعرهایش و دوره ای كه در آن زیسته است از اهمیت ویژه ای برخوردار است. شعر شورانگیز شاملو چكیده تاریخ نانوشته معاصر این سرزمین است. او زندگی پرفراز و نشیب و پرتلاطمی را پیموده است. كوچ پیاپی پدرش ـ كه نظامی بود ـ به همراه خانواده اش از این شهر به آن شهر برای كودكی شاملو زندگی آرامی نبود و شادی و نشاطی كودكانه در برنداشت. زندگی اش از همان آغاز سراسر رنج و تنهایی بود.

پس از دوران كودكی كه تماما به دربه دری گذشت، بعدها در رویارویی با جامعه نیز آسایشی ندید و از فقر، بی عدالتی، سفاهت و نامردمیها آسیبهای فراوان دید. او در نوجوانی با گرایشی وطن پرستانه و نفرت از اشغالگران متفقین، به آلمانیهای نازی كه شعار برتری نژاد آریایی سر میدادند، روی میآورد. به خاطر همین علاقه، سال سوم دبیرستان ایرانشهر تهران را رها میكند و به شوق یادگیری زبان آلمانی، در كلاس اول دبیرستان صنعتی كه استادان آلمانی داشت ثبت نام میكند. در سال 1323 به خاطر اعتقادات وطن پرستی افراطی و طرفداری از آلمان، متفقان او را دستگیر و به زندان شورویها در رشت منتقل میكنند.

در زندگی شاملو سه نفر بیشترین تاثیر را روی او داشته اند: نیمایوشیج و فریدون رهنما در تغییر مسیر زندگی شعری اش و مرتضی كیوان در تغییر دیدگاههای اجتماعی و سیاسیاش. سال 1325 به طور اتفاقی با نام نیما آشنا میشود و با خواندن بخشی از شعر «ناقوس» اولین ضربه بیداركننده بر ذهن او جرقه میزند. اما این بیداری برای او كافی نبود. جست وجو را آغاز میكند و به یاری زبان فرانسه در ماهنامه فرانسوی «شعر» در نخستین نظر به شعری از «لوركا» برمیخورد و شگفتی اش را برمیانگیزد. دومین ضربه را فریدون رهنما بر او وارد میكند و به یاری او ـ كه با كوله باری از آشنایی عمیق با شعر و فرهنگ غرب و شرق از پاریس برگشته بود ـ به كتاب و شعر و موسیقی دست پیدا میكند. در سال 1326 در سن 22 سالگی با آموزگار جوانی به نام اشرف الملوك اسلامیه ازدواج میكند و از او صاحب چهار فرزند به نامهای: سیاوش، سیروس، سامان و ساقی میشود. در همان سال اولین مجموعه شعرش به نام »آهنگهای فراموش شده« منتشر میشود. اما شاملو این مجموعه را در شمار آثار خود نمیداند و در دیباچه كتاب مینویسد: «… قطعاتی كه در این كتاب جمع آوری شده است، نوشتههایی است كه در حقیقت میبایستی سوزانده شده باشد… ای خواننده تو با خواندن این كتاب چیز تازه ای نمیخوانی و لذت نایافته ای نمیبری، و من از اینكه وقت تو را بدین گونه ضایع میكنم چه بگویم كه چقدر متاسفم…« شاملو در همین كتاب كه آن را به حساب كارهایش نمیآورد، دشمن پلیدیها و عاشق نیكیهاست و شوربختیهای انسانهای پیرامونش را میبیند. درد و غمی كه در این آهنگها هست، از همان هنگام، تولد شاعری بزرگ و مردمی را نوید میدهد. در سال 1330 شعر بلند 23 و سپس مجموعه شعر «قطعنامه» را منتشر میكند. شعر 23 منظومه ای بلند است كه به مناسبت به خاك و خون افتادن مردم در 23 تیر 1330 سروده شده است.

احمد شاملو در سال 1339 مجموعه «باغ آیینه» و در سال 1343 مجموعه شعرهای «آیدا در آیینه» و «لحظهها و همیشه» و در سال 1344 مجموعه »آیدا: درخت و خنجر و خاطره« را منتشر میكند. شاملو در این مجموعهها زیباترین عاشقانهها را سروده است. در اینگونه شعرها، شاعر با خویشتن خویش صمیمیاست و همین صمیمیت و خلوص است كه سخن او را به اوج كمال میرساند. شعرهای عاشقانه شاملو در شمار زیباترین شعرهای عاشقانه در زبان و ادبیات فارسی است. احمد شاملو آفرینشگر زنده ترین، زیباترین و شاداب ترین عاشقانههای معاصر است و در كنار شعرهای سیاسی و اجتماعی اش، تصویر بی مانندی از دغدغههای انسانی معاصر به نمایش میگذارد. در این شعرها در اوج عاشقانه بودن واقعیتهای تلخ اجتماعی نیز به تصویر كشیده میشود.

در كنار شعر كه هنر اصلی او بود، تقریبا در تمام حوزههای فرهنگ و ادبیات فعال بود: نوشتن داستان كوتاه و نمایشنامه، ترجمه رمان، نمایشنامه و قصه های كوتاه، ترجمه شعر جهان، شعر و قصه برای كودكان، صدها مقاله، یادداشت و سخنرانی، روزنامه نگاری، تحقیق و تصحیح متون، و از همه اینها مهم تر دایره المعارف بزرگ فرهنگ عامه به نام »كتاب كوچه« در كارنامه عمر پرثمر او چشم را خیره میكند. شاملو حتی در سالهای پایانی زندگی اش در حالی كه یك پایش را از دست داده بود و بیماری، جسم و روحش را میفشرد، هرگز از كار دست نكشید و بی رحمانه خودش را مصرف میكرد. كسی كه در چنین شرایط دشواری، هفت سال آخر عمرش را به ترجمه دو هزار صفحه «دن آرام» اختصاص میدهد و جانش را به تمام پشتوانه آن میكند، بی شك رسالتی بزرگ را پیش روی داشته است.

«مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده است

كه به جست وجوی فریادی گمشده برخیزم

ای تمامیدروازههای جهان!

مرا به بازیافتن فریاد گم شده خویش

مردی كنید…»

Share this page to Telegram

Comments